ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري

238

قصص الانبياء ( فارسى )

تا جهانيان بدانند كه كسى را منى نرسد . كه تكبّر و عظمت حق را رسد . بنده را تواضع بايد و تضرّع تا بمراد رسد . و ديگر گفته‌اند كه معنى بيهوش شدن آن بود كه موسى گفت سخت آرزو - مندم بديدار تو يا ربّ . و نيز مىانديشيد كه در دنيا مشتاق ديدار وى منم ، پس بحقيقت بگفت : رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ . « 1 » چون موسى اين بينديشيد امر آمد كه ما را مشتاقان بسيارند ، ندا كرد - يا امّت محمّد - هر كسى كه خواستند بودن از ان گاه موسى تا نفخ صور در اصلاب پدران و رحم مادران ، همه آواز دادند : رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ . « 1 » حق تعالى آواز ايشان به گوش موسى برسانيد ، از بسيارى كه بودند موسى متحيّر شد . چون آوازها بشنيد گفت يا رب مىپنداشتم كه در جهان مشتاق منم بديدار تو ، اكنون ترا چندين مشتاقانند ، پس به سجده افتاد و بيهوش شد . قوله تعالى : وَ خَرَّ مُوسى صَعِقاً « 2 » دليل اين كلام حق است : وَ ما كُنْتَ بِجانِبِ الطُّورِ إِذْ نادَيْنا ( اى امتك ) وَ لكِنْ رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ . « 3 » تا خلق بدانند كه او كريم است و مرو را دوستان بسيارند . سؤال - چراست كه نورى از نورها يك طرفة العين بر كوه افتاد پاره گشت و دل مؤمن يك طرفة العين از نور حق خالى نيست . جواب - از انست كه هر چيزى كه با چيزى خو كرده بود از ان چيز نرمد ، و اهل معرفت گفته‌اند كه كوه كه پاره گشت نه از نور گشت ، [ ازيرا ] كه زمين و كوه‌ها و همه چيزها كه ايستاده‌اند بنور او ايستاده‌اند . كما قال اللّه تعالى : وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها . « 4 » ليكن چون نور خود يك طرفة العين از آنجا بازگرفت هفتاد هزار پاره گشت . و عارفان را بيم ازينجاست كه ايشان شب و روز در ان بيم‌اند كه نبايد كه

--> ( 1 ) - الاعراف 142 ( 2 ) - الاعراف 142 ( 3 ) - القصص 46 ( 4 ) - الزمر 69